تبليغاتX
فاحـ شــه نوشت

فاحـ شــه نوشت

فرشته مرد

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 22:49 توسط فاحـ شــه


وقتی خودش را قسمت می کرد ٬ دختر ِ لاله نبود . تکه های بزرگترش را داد به نوه های حاج آقا ها و تکه های کوچکترش را به بچه های معمولی و دیگر هیچی نماند برای دختر لاله .

هیچی براش نماند

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 20:42 توسط فاحـ شــه |


به بهانه ی دلدرد دست به سرت می کنم . سر هزار سوداییم دلش هوای دومی را کرده که امشب از راه می رسد . ساده دلم که خیال می کنم دست به سر شده ای .

دل به دلم مي دهد سر به سر هم مي گذاريم مثل گربه ها بي دل به سرو تن هم مي پيچيم نفسهایمان که تند می شود و دلمان که به تپش می افتد تو سر می رسی ...

او می رود و من می مانم و سر شکستگیم و تو و دل شکستگیت .

[+]

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 22:44 توسط فاحـ شــه


واکسی از علی آرام

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 20:46 توسط فاحـ شــه


سرم پایین بود و مشغول کار خودم . لاقید لمیده بود و نفسهای عمیقش و ناله های ملایم گاه و بی گاهش از خود بی خودم میکرد . سرم را بلند کردم چشمهاش خمار بود و از گوشه چشم نگاهم میکرد . خوشگل بود کثافت . مدتی چشم در چشم ماندیم

گفت : چرا این کار را می کنید؟ چی میبرید؟

ارام ماندم . متوقف شدم . بساطم را جمع کردم و راهم را کشیدم و رفتم ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 15:41 توسط فاحـ شــه


- با من بخواب همه چیز درست می شود

می خوابی و همه چیز گه زده می شود . دیگر پس از آن به گور اجدادت می خندی که با کسی بخوابی به امید اینکه چیزی درست شود

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 12:53 توسط فاحـ شــه


دختر لاله که اسم ندارد ٬ راه نمی رود که ٬ پایش باریک و قوس گرفته است ٬ بردیمش دکتر ٬ دواش گران است ٬ لاله گفت از کجا بیارم؟ که نمیرد؟ بذار بمیرد . مگر من که زنده ام هنر کردم؟ بچه اش نق می زد . وقتی بچه تر بود تا صداش در می اید خرجش یه نخود دوا بود . حالا دیگر دوا بد تر از طلاست . بچه اش شب تا صبح و صبح تا شب تو بغلش است و نق می زند . درد دارد . زرد و باریک و لاغر با چشمهای بی فروغ...

میترا وضعش توپ است . مشتری مخصوص دارد . خانه و زندگیش رو به راه است . اجاره ی آن خانه ی بالای شهرش را حداقل در می آورد . با دنگ و فنگهای دیگر زندگیش ... حتی در را روی لاله باز نکرد . گفت من گنده کاری نمی کنم . برید گم بشید . آبرومو می برید ...

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 19:25 توسط فاحـ شــه


می خواست برود . به خودش قول داده بود .باید می رفت . آیا به "خودش" می توانست وفادار باشد؟

مرد از پشت تسخیرش کرده بود . شانه های باریکش در بازوهای پهن مرد محاصره بود و خیسی زبانش زیر گوشش ٬ یاد اولین تجربه اش انداختش وقتی که دختر ۱۳ ساله ای بود و از خیسی زبان پدرش زیر گوشش چندشش شده بود . دیگر چندشش نمی شد . اما می خواست تمامش کند . باید تمامش می کرد .

زبان مرد از زیر گوشش می روفت و جلوتر که می امد محکم دستش را زیر چانه اش برد و سرش را به شدت برگرداند و لبش را گاز گرفت . نفس عمیق زن از ته دل ٬ چیزی که دست خودش نبود ٬ دست مرد را به کاویدن جایی میان پاهایش کشاند ...  

باز هم نشد .

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 21:9 توسط فاحـ شــه


دستهایت را دور کمرم حلقه می کنی . میدانم دوست داری من رو بخوابم . می خوابی آرام . سیگارت را از گوشه لبت در نمی اوری و اصرار می کنی که ببوسیم . سرم را عقب می کشم دستت سفت پشت کمرم قفل می شود . جیغ میکشم عقب می روم .دستت را محکمتر می کنی . کمرم درد می گیرد . رها می کنم . ناله میکنم و بی حال می افتم . سیگارت روی لبم خاموش می شود ٬ تفش می کنی کناری و محکم لبم را می مکی . ناله ام را می مکی . می گویی از جیغ کشیدنت خوشم می آید از صدای دورگه ات وقتی که از جگر جیغ میکشی به اوج لذت می رسم

جای زخم سیگار خاکستری می شود . می سوزد هنوز ...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 17:54 توسط فاحـ شــه


با لگد غلام در بستر کرایه ای بیدار می شوم . خوابم برده بود . کتک خورده ام . تمام تنم له ٬ لباسم پاره است . چقدر دلم می خواست بخوابم . چقدر دلم می خواست این خواب تا ابد ادامه پیدا کند . درنگ می کنم . پوشیدن را کشش می دهم . غلام باز با مشت و لگدش پذیرایم می شود .با صدای دو رگه اش و با لکنت زبان می گوید : خیال کرده ای اتاق را قباله ی ننه ات کرده اند ؟ نیمه زبانش در حرف زدن بیرون می ماند . همیشه صورتم را خیس می کند وقتی حرف می زند .

با بیچارگی بلند می شوم .

لباسم پاره است . باز آوارگی . فاحـ شــه ی بعدی دختر خوشگلی است . نگاهم در نگاهش گره می خورد. از کنارش که می گذرم می گویم مواظب باش لباست را پاره نکند . مثل من لخت می مانی و پدر آن دختر باکره تف می کند رویت ...

 

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 19:11 توسط فاحـ شــه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

فاحـ.شـ.ـه ای بودم . در پناه یک دیوار اجری . انقدر سنگ زدند تا فراریم دادند . برای خودم می نویسم . برای تن مجروحم . تنهایم بگذارید . تنها .
نصیحتم نکنید، من کمک نمی خواهم، فقط می خواهم شرح دهم، همه ی آنچه را که بر من گذشت


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387



پیوندها

طرحي از من بر صليب
مترسك عينكي خيالم
يك لاشخور انسان نما
خط خطي هاي ديوار ذهنم
زندگي سگي
ماه باروني
ديااكو
زندان و زنان
دختر وحشي
روزهاي سياه من
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin